نوین گستر
به وبلاگ نوین گستر خوش آمدید!

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته

و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم متاسفم،

چون من هم مقّصر بودم.

نگفتم: اختلاف‌ها را کنار بگذاریم،

 

به ادامه مطلب بروید...

 


وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته

و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم متاسفم،

چون من هم مقّصر بودم.

نگفتم: اختلاف‌ها را کنار بگذاریم،

 


 


چون تمام آن‌چه می‌خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده‌ای،

من آن را سد نخواهم کرد.

حالا او رفته

و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می‌شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک‌هایش را پاک نکردم

نگفتم‌: اگر تو نباشی

زندگی‌ام بی‌معنی خواهد بود.

فکر می‌کردم از تمامی آن بازی‌ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاری که می‌کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

نگفتم: بارانی‌ات را درآر…

قهوه درست می‌کنم و با هم حرف می‌زنیم.

نگفتم: جاده بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی‌انتهاست.

گفتم: خدانگهدار، موفق باشی،

خدا به همراهت.

او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم.




تاریخ: دوشنبه 17 بهمن 1390
ارسال توسط niyaz

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران