یک دختر ۱۵ ساله ساکن شمال شرق انگلستان طی دوماه تن فروشی در آخر هفته ها که دور از چشم خانواده انجام می داد ، توانست ۱۴۰۰۰ پوند ( بیش از بیست میلیون تومان ) پول بدست آورد.
ماجرای شغل آخر هفته این دختر دانش آموز وقتی افشا شد که معلمش در کیف او ..... و مشخصات بنگاه مرتبط را کشف کرد. به نظر می رسد او در هر آخر هفته درآمدی نزدیک به ۱۷۰۰ پوند داشته است. این دختر دانش آموز با هیچ مجازاتی مواجه نخواهد شد زیرا علاوه بر آنکه به سن قانونی نرسیده است ، قانون انگلیس در مورد افرادی که دست به تن فروشی می زنند سکوت کرده و فقط در مورد مشتریان مجازات تعیین کرده است.
یک عروس و داماد که برای رسیدن به جشن عروسیشان در ترافیک سنگین بزرگراه رسالت (شرق به غرب) گیر افتادند، با رها کردن خودروی خود تصمیم گرفتند برای رسیدن به مراسم، بقیه مسیر را با مترو طی کنند.
خبرنگار «آتی» که به طور اتفاقی به این زوج جوان برخورد، ماجرا را از آقای داماد جویا شد. وی گفت: ترافیک بزرگراه آنقدر سنگین بود که ما دوازده شب هم به مراسم که در هتل المپیک هم بود نمی رسیدیم. به ناچار ماشین را نزدیک ایستگاه مصلی رها کرده و وارد مترو شدیم. آنقدر با حراست مترو گفتگو کردیم تا بالاخره راضی شد ما را راه بدهد. حالا هم اینجا هستیم.
عروس خانم ۲۹ ساله که بسیار مضطرب بود توان گفتگو نداشت. داماد ۳۰ ساله با تمام قوا مواظب بود کسی از آنها عکس و فیلم نگیرد. آقای داماد فقط اجازه گرفتن عکسی این چنینی را به خبرنگار داد!
بازیگر هری پاتر نمیداند با پولهایش چه کار کند؟!

دانیل رادکلیف می گوید: "من واقعا"چیزی پیدا نمی کنم که بتوانم پولهایم را برای خرید آن هدر بدهم. شماباید از روپرت گرینت سئوال کنید که با پولهایش چه می کند زیرا او همه پولهایش را صرف خریدن چیزهایی می کند که همه ما وقتی ۵ ساله بودیم آرزو داشتیم بخریم."
روپرت یک ون بستنی فروشی، خوک، شتر بی کوهان و طاووس خریده است. او آرزوهای دوران کودکی اش را کاملا" برآورده کرده است . من واقعا" هیچ اتاق و فضای خالی برای شتر بی کوهان ندارم."
وی تصاویری نامناسب از خودش با قیافههای مختلف به عنوان فردی شوخ طبع، یک زن روشنفکرماب، یک فرد بیگناه و به عنوان یک زن فاسد ترسیم کرده است. یک زن ایرانی بیست و یک ساله به نام “ت. ا” که در سال ۲۰۰۸برای تحصیل در رشته نقاشی در دانشگاه ترنت در ناتینگهام وارد انگلیس شد، با الهام گرفتن از آثار سیندی شرمان تصاویری از خودش با قیافه های مختلف به عنوان یک فرد شوخ طبع، به عنوان یک زن روشنفکرماب، به عنوان یک فرد بیگناه و به عنوان یک زن فاسد ترسیم کرده است. وی که یک فعال فمنیست و عکاس است میگوید با این کار میخواهد زنان ایرانی متفاوتی را که در درون خودش کشف می کند، بازنمایی کند! تغییر قیافه چیزی است که ایرانیان با آن بزرگ می شوند و مهمترین بخش زندگی او است. همچنین بعضی عکسهای او عریان است که در ایران تصاویر غیراخلاقی و غیرقانونی خوانده می شوند. پلیس امنیتی ایران با مطلع شدن از آن جریان به خانه پدرش رفتند و عکسها را بردند. در ضمن یک فعال فمنیست که اثار این زن را جمع کرده بود، دستگیر شده است. از “ت.ا” سوال میشود که فکر میکند اگر به کشورش بازگردد دستگیر میشود؟ او پاسخ داد:” نه، فکر کنم اعدام خواهم شد.” وی می گوید تصور نمی کرد روزی نتواند به ایران بازگردد. به همین علت او به دولت انگلیس درخواست پناهندگی داده است
عکسهای جدید سریال ساخت ایران
تصویربرداری سریال ساخت ایران با حضور محمدرضا گلزار و امین حیایی در پاریس ادامه دارد.
در سریال پرستاره ساخت ایران بازیگرانی همچون:امین حیایی,محمدرضا گلزار,بهاره رهنما,بهنام تشکر,گوهر خیر اندیش و...به ایفای نقش می پردازند.
فصل اول سریال طنز ساخت ایران اواسط اسفند وارد بازار خواهد شد.
محمد رضا گلزار و امین حیایی در سریال ساخت ایران
سریال های ترکیه اي با استقبال بالا!!!
فروش سریال های ترکیه به کشورهای خارجی ادامه دارد.
سریال های ساخت ترکیه در کشورهای خارجی با استقبال گرمی مواجه می شوند.
بنا به گزارش وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه، بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۱ به ۷۶ کشور مختلف در مجموع ۳۵ هزار و ۶۷۵ ساعت سریال فروخته شده است.
این سریال ها در راس به کشورهای خاورمیانه، جمهوری های ترک و کشورهای منطقه بالکان فروخته شده اند.
بدین ترتیب شمار گردشگرانی که هر ساله از این کشورها به ترکیه سفر می کنند، افزایشی به میزان ۱۲ درصد داشته است.
در بین سریال های ساخت ترکیه که در کشورهای خارجی با استقبال زیادی روبرو شده است، کورتلار وادیسی، دلی یورک ،گوموش ،یاپراک دوکومو ،عشق ممنوع ، آجی حیات ، آسمالی کوناک، ساکاریا فرات و تک ترکیه قرار دارد.
این سریالها علاوه بر کشورهای خاورمیانه، جمهوری های ترک و منطقه بالکان، در نیجریه، ویتنام، ساحل عاج، سنگال، سومالی و سنگاپور نیز با رغبت زیادی تماشا می شوند.
در یونان سریال های ترک به زبان اصلی و با زیرنویس یونانی پخش می شوند.
از هر دو یونانی یک نفر سریال های ساخت ترکیه را تماشا می کنند. و شمار کلاس های زبان ترکی در یونان نیز از یک به ده افزایش یافت.
به عنوان آخرین اقدام نیز سریال پرطرفدار محتشم یوزییل که در ترکیه نیز دوستداران زیادی دارد، به کشور روسیه فروخته شده که به زبان روسی ترجمه شده و مورد استقبال مردم این کشور قرار گرفت.
انتشار عکس نیمه برهنه "گلشیفته فراهانی" در فیسبوک و پس از آن دیگر سایتهای اینترنتی واکنش بسیاری از سینما دوستان را برانگیخت که چرا بازیگری که یک روز با بازی در نقش مادری فداکار در فیلم «میم مثل مادر» خوش درخشیده بود، با پناه بردن به سینمای غرب امروز افتخارش این است تا به حراج گذاشتن نجابتش، عکسش بر جلد یک مجله فرانسوی منتشر شده است.
آنچه که در ابتدا به نظر میرسید که توطئهای است برای هرچه بدنامتر شدن این بازیگر فراری، در کمال تاسف اولین بار توسط خود او با افتخار در صفحه فیسبوکش منتشر شده است.
گلشیفته که روزی در عرصه سینمای ایران اسلامی فعال بود، پیش از این نیز برای بازی کردن در یک فیلم درجه ۳ یا ۴ غربی، تن به بازی در صحنههای غیراخلاقی داده بود، امروز با اینکارش بر آن ذره محبوبیت جا مانده در دل طرفدارانش به حرمت نقشهایی که در ایران آفریده بود، پشت پا زد.
گویا این عکس از فیلم کوتاهی به نام مکاشفهها برداشته شده که بازتابی از تنش و ناراحتی غرب از انقلابهای عربی و بیداری اسلامی است.
در فیلم کوتاه «مکاشفهها» تعدادی بازیگر زن و مرد از جمله " فراهانی" با گفتن جملههای به ظاهر متفاوت و همگی با این معنای مشترک که من میتوانم تغییری عمیق در خودم ایجاد کنم و این فقط خودم هستم که میدانم که این تغییر به چه معناست، اقدام به درآوردن لباسهایشان میکنند، البته نکته جالب توجه این است که در این میان فراهانی تنها بازیگر زنی است که عضوی از بدنش را به معرض نمایش میگذارد.
دخترانی که برای عمل زیبایی بینی به بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان مراجعه می کردند، پس از عمل متوجه می شدند که بکارت خود را از دست داده اند. به دنبال شکایت این دختران به نیروی انتظامی اصفهان، نیروی انتظامی دوربین مداربسته ای را به صورت نا محسوس در اتاق عمل قرار داد و مشخص شد که پزشک بیهوشی این عمل زشت را با این دختران انجام داده است.
عکس های منتشر شده از این اتفاق شرم آور به قدری تکان دهنده است که تنها یک عکس از این عمل قبیحانه منتشر شده است.

درباره تریلر جاسوسی «سالت»
یه داستان خیلی باحال پیدا كردم و واستون گذاشتم.عجیب ولی واقعی.
برو تو ادامه مطلب ...
زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهدو با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت :...
رضاخان 11 و به روایتی12 فرزند داشت که نخستین پسرش ، محمدرضا بعد از او به سلطنت رسید. محمدرضا پس از فرار از ایران و سقوط رژیمش،به سرعت تنها شد و سران رژیمهای مصر و اردن و مغرب و مقامات امریکا دست از حمایتش برداشتند. او در سال 1359به دنبال گذراندن دوره سخت بیماری سرطان، دهها میلیارد سرمایه هایی را که از ایران برده بودبرای خانواده اش باقی گذاشت.
سرنوشت دیگر برادران وخواهران تنی و ناتنی محمدرضا نیز خالی از عبرت نیست.
کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ادامه مطلب...
کودک زمزمه کرد...
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
مهاجم پرتغالی رئال مادرید در روز تولد ۲۷ سالگیاش جدیدترین مدل اتومبیل لامبورگینی را هدیه گرفت.
به گزارش برنا؛ و به نقل از سایت “footballfantalk”، کریستیانو رونالدو ۳ روز پیش جشن تولد ۲۷ سالگی خود را در کنار دوستانش جشن گرفت.
او در برای سالروز تولدش یک کادوی منحصر به فرد نیز دریافت کرد. رونالدو از این پس می تواند سوار بر اتومبیل لامبورگینی با مدل Aventador LP 700-4 شود. این جدیدترین مدل از این نوع اتومبیل است که می تواند در عرض ۲٫۹ ثانیه سرعت خود را به ۱۰۰ کیلومتر برساند.
قیمت این اتومبیل بسیار زیبا که تصاویر آن نیز در زیر آمده، ۳۴۰ هزار یورو است.
به گزارش پارس ناز سایت های اینترنتی تصاویر این 11 نوزاد و مادر آنها را تحت عنوان زن هندی که تیم ملی متشکل از 11 بازیکن به دنیا می آورد را منتشر کردند. رسانه های هندی با سوژه قرار دادن این اتفاق جالب افزودند که؛ این زن هندی از یک خانواده فقیری است و همسر وی یک کارگر می باشد. بنابراین گزارش، پس از زایمان این زن هندی، با افزایش تماشاگرانی که برای دیدن نوزادن به بیمارستان آمده بودند، بیمارستان به محلی برای گردشگری تبدیل شده بود!
بهرام رادان و مهناز افشار در نشست خبري فیلم پل چوبی
داستان بسیار زیبای ” حکمت روزگار ” (داستان واقعی)
اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.
روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.
ادامه در لینک زیر
نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.
کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.
در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.
بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.
سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.
اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل
داستان کوتاه ” عروسک “
چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!”
ادامه در لینک زیر
زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟” پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا”
پسر ادامه داد: “من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. “بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: “این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.”
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: “می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!” او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: “فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است ”
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: “این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!”
پسر با شادی گفت: “آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!”
بعد رو به من کرد وگفت: “من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟”
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:” بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.”
چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: “کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.”
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: “زن جوان دیشب از دنیا رفت.”
اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.
جنون زيبايی در ايران، دماغهای سربالا زير روسری،
اشپيگل آنلاين، برگردان از الهه بقراط
اشپيگل آنلاين (۱۹ آوريل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه و به ويژه تازه به دوران رسيدههايی اختصاص دارد که در يک جامعه بیتوليد و در يک اقتصاد بيمار، فقط مصرف میکنند، و تصويری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زير عنوان کوتاه «جنون زيبايی در ايران» چنين مینويسد:
|
برای شما که لیاقتش را دارید.
حتما بخوانید....
آیا میدونید قیمت یه روز بارون چنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من عاشق ...... این مطلب راحتما بخوانید.
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...
پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...! در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود.
آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد
به دست های او نگاه میکنم
که میتواند از زمین
هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد
"دست ها و دست ها "
و میتواند از فضا
هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
به دست های
خود نگاه میکنم
که از سپیده تا غروب
هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند
هزار لحظه عزیز را تباه میکند
مرا فریب میدهد
ترا فریب میدهد
گناه میکند
چرا سپید را سیاه میکند
چرا گناه میکند
من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد
در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم
که سالها به اجبار خواهیم خفت
روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم
تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،
نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه
پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: عزیزم، این کار را نکن.
نگفتم: برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،
رویم را برگرداندم.
حالا او رفته
و من
تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.
نگفتم: عزیزم متاسفم،
چون من هم مقّصر بودم.
نگفتم: اختلافها را کنار بگذاریم،
به ادامه مطلب بروید...
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز ، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع
نیستیم.منراببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت
... دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد ، ازهمه همکاران و دوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو ، پسردایی … خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را با عکس
روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند ، به این مضمون:
روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان !!!
پسر گرسنه اش می شود
، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ..
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.
تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.
به ادامه مطلب بروید...
روز دادگاه:
امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد ...
به تلخی روزگارما..................!!!
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه
گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند
زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
این است واقعیت تلخ روزگار ما..!
در انتخاب همسر بیشتر دقت کنیم.:
یه آهو بود که خیلی خوشگل بود.
روزی یک پری به سراغش اومد و بهش گفت:
آهــو جون!… دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
باید خودشو سریع میرسوند......
نه!!!
صدای برخورد ماشین با سپر گلگیر روبرویی....
ماشین کاملا نو بود و چند روز بیشتر نبود که اونو تحویل گرفته بودند.
چطوری باید جریان تصادف و به شوهرش توضیح میداد.... خدایا!!!
باید مدارکش رو حاضر میکرد. در حالی که از یه پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش رو بیرون میکشید، تکه کاغذی از توی اون زمین افتاد.
روی اون با خطی کلفت و شتاب زده نوشته شده بود:
عزیزم در صورت تصادف یادت باشه، که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو!
زن اروم گرفت و با لبخندی از ماشین پیاده شد.
وقتی پیرهنمون با اتو میسوزه ، قشنگترین ظرف کریستالمون میشکنه، دیوارهای خونه خط خطی میشه
یادتون باشه هیچکدوم ارزش شکستن دلی رو نداره!
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پلههای اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد!